محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1407

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

نهار - [ بكسر نون ] كاهش و گدازش تن باشد . مثالش فخرى گويد : شعر « 1 » خدايگانا هرچند ماه دانش و فضل * چو شخص عالم و فاضل گرفته است نهار و استاد فرخى نيز گويد : شعر « 1 » بخت شما و عز شما هر دو بر فزون * وان مخالفان و بدانديش در نهار و - بفتح نون - بمعنى كسى بود كه از صبح باز چيزى نخورده « 2 » باشد [ 1 ] مثالش هم او [ 2 ] گويد : شعر « 1 » من دوش به كف داشتم آن زلف همه شب * وز دولت او كرده‌ام امروز نهارى و ناهار نيز به اين معنى است - - و گذشت - - . نشابور « 3 » - نام شهريست مشهور از خراسان و قبل از حادثهء چنگيز خان بغايت عظيم بوده و در اصل نه شاپور بوده چه نه بفرس شهر باشد . مثالش حكيم انورى گويد : بيت حبذا شهر نشابور كه در روى زمين * گر بهشتيست همانست و گرنه خود نيست و ديگر نام يكى از دوازده مقام [ 3 ] . مثال اين معنى سراج الدين راجى گويد : بيت مغنى نوارا نشابور كن * غم اصفهان از دلم دور كن نواى قلندر « 4 » - نام نوائى و لحنى [ 4 ] مثالش شاعر گويد : گر بو على نواى قلندر نواختى * صوفى بدى هرآنكه بعالم قلندرست كذا فى كشف اللغات . نهمار - [ به هاء و ميم . به وزن افسار ] بمعنى بسيار باشد . مثالش حكيم فردوسى :

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » « الف » : نخورد . ( متن از « ك » است ) . ( 3 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است . ( 4 ) - اين لغت از « غ » است . ( 1 ) ناهار . ( 2 ) يعنى : فرخى . ( 3 ) نيشابورك ( برهان ) . ( 4 ) برهان ندارد .